تبليغاتX
قطره ای از یک عشق

In The Name OF GOD

   هر چه از آتش عشق تو مرا سوز و گداز      از منه سوخته جان هیچ نیاید آواز



قطره ای از یک عشق
Love actually
    دلتنگی سه شنبه چهارم مهر 1385 8:38 AM

مرا عاشق خود کردی و رفتی                                  مرا در این دنیا تنها گذاشتی و رفتی

دلم را دیوانه ات کردی و رفتی                                 که این دل سوختو و هیچ نگفتی ورفتی

در این دنیای تاریک گم شدم                                    بی تو تنها و سر درگم شدم

در آسمانهای آبی دنبالت گشتم                                 هیچ پیدا نکردم و باز گشتم

در میان ابرها دنبالت گشتم                                     هیچ پیدا نکردم جز دل تنهای خودم

بی تو چه کنم با این دل سوخته                                چشمه هایی که به بازگشت تو دوخته

هر لحظه ام بایاد تو می گذرد                                   دل تنهایم را فقط وجود تو می پذیرد

وجودی که هر لحظه در یادم بود                             همیشه دل نازکت در فکرم بود

رفتی و دلم را تنها گذاشتی                                     روی دل ظریفم پا گذاشتی

رفتی و بشکست دل تنهای من                                هر لحظه ی زندگیم تنها شده غم های من

دلم هر لحظه تنها تر شد از پیش                             دلم افسوس خورد از لحظه ی خویش

چه باید کرد با این درد مجنون                                دلم دیوانه شد با یاد مجنون

دلم از مهر تو مجنون گشته                                   دلم با دوریت چون خون گشته

هر لحظه به یادت هستم ای یار                               که اکنون هستم از یاد تو پر بار

تو را از یاد نخواهم برد هیچ گاه                             که تو هستی برایم همچو یک ماه

نوشته شده توسط رضا | موضوع: | لینک ثابت |

    TITANIC پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385 10:0 PM

Every night in my dreams, I see you, I feel you, that is how I know you, go on

Far across the distance and spaces between us, you have come to show you, go on

Near far wherever you are, I believe that the heart does, go on

Once more you open the door and you are here in my heart and my heart will go on and on

Love can touch us one time and love for a lifetime and never let go till, we are gone

Love was when I loved you, one true time I hold you in my life we will always, go on

Near far wherever you are, I believe that the heart does, go on

Once more you open the door and you are here in my heart and my heart will go on and on

Love can touch us one time and love for a lifetime and never let go till, we are gone

Love was when I loved you, one true time I hold you in my life we will always, go on

Near far wherever you are, I believe that the heart does, go on

Once more you open the door and you are here in my heart and my heart will go on and on

Every night in my dreams, I see you, I feel you, that is how I know you, go on

Far across the distance and spaces between us, you have come to show you, go on

Near far wherever you are, I believe that the heart does, go on

Once more you open the door and you are here in my heart and my heart will go on and on

Love can touch us one time and love for a lifetime and never let go till, we are gone

Love was when I loved you, one true time I hold you in my life we will always, go on

Near far wherever you are, I believe that the heart does, go on

Once more you open the door and you are here in my heart and my heart will go on and on

 You are here; there is nothing I fear and I know that my heart will go on

Will stay forever this way, you are safe in my heart and my heart will go on and on

نوشته شده توسط رضا | موضوع: | لینک ثابت |

    عشق دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 3:9 PM
 
هنگامی که عشق به ما اشاره میکند باید ‌از پی‌اش رفت هرچند راهش سخت و ناهموار باشد.
هنگامی که بال‌هایش بروی ما گشورده میشود باید ‌تسلیمش شد، گرچه ممکن است تیغ نهفته در میان پرهایش مجروح‌مان کند.
وقتی با ما سخن می‌گوید باورش کنیم،‌ گرچه ممکن است صدای رویاهاتان را پراکنده سازد،‌ همان گونه که باد شمال باغ را بی‌برگ می‌کند.
زیرا عشق همانگونه که تاج بر سرمان می‌گذارد، ‌به صلیبمان می‌کشد. همان گونه که از قامت‌مان بالا می‌رود و نازک‌ترین شاخه‌هامان را که در آفتاب می‌لرزند نوازش می‌کند، ‌به زمین فرو می‌رود و ریشه‌هامان را که به خاک چسبیده‌اند می‌لرزاند.
عشق، ما را همچون بافه‌های گندم برای خود دسته می‌کند.
می‌کوبد تا برهنه‌کند.
سپس غربال‌ نموده تا از کاه جدامان نماید و سپس آسیاب‌مان می‌کند تا سپید شویم و ورز می‌دهد تا نرم شویم و آنگاه ما را به آتش مقدس خود می‌سپارد تا برای ضیافت مقدس هستی بهترین هدیه باشیم
نوشته شده توسط رضا | موضوع: | لینک ثابت |

    تکه های شکسته دوشنبه ششم شهریور 1385 0:0 AM

عشق ، تن به فراموشي نمي سپارد مگر يك بار براي هميشه
جام بلور ، تنها يك بار مي شكند
مي توان شكسته اش را ، تكه هايش را ، نگه داشت
اما شكسته هاي جام ، آ‌ن تكه هاي تيز برنده دگر جام نيست
احتياط بايد كرد
همه چيز كهنه مي شود و اگر كمي كوتاهي كنيم عشق نيز ...
بهانه ها جاي حس عاشقانه را خوب مي گيرند

نوشته شده توسط رضا | موضوع: | لینک ثابت |

    سکوت مرگبار یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385 0:20 AM

نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمي خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت.ولي آنقدر مشتاقم که از خاک گلويم سوتکي سازد. گلويم سوتکي باشد بدست طفلکيش گستاخ و بازيگوش و او يک ريزو پي در پي دم گرم خودش را در گلويم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدين سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را ....

                                                                            دکتر علی شریعتی

نوشته شده توسط رضا | موضوع: | لینک ثابت |

    آخرین تکه ی قلبم یکشنبه پانزدهم مرداد 1385 0:49 AM

ای بهترینم زمانی که از تو خواستم نری چه کردی, تنها زمین را نگاه میکردی که چگونه از

اشک های من خیس شده ولی باز هم رفتی, زمانی که تو می رفتی در چشمانم, در دستانم, در قلبم

و در تمام وجودم التماس بود که نری اما تو حتی ذره از وجودم را ندیدی, زمانی که آن مسیر را

بر می گشتم دوست داشتم تمام اینها خواب باشد و باز هم آن صدای مهربانت را بشنوم, اما باز

هم اشک هایم به من این خبر را دادند که تو خواب نیستی , این را میدانستم که دیگر حتی نمی توانم

آن هدیه آخر تو را نگاه کنم, نمی توانم حتی قدمی بگذارم آن روز اول قلبم را با تمام عشقی که بود

به تو دادم و می دانستم که در وجودم دیگر قلبی نمانده چون تمام آن عشق تو بود و حال که رفتی

دیگر آن قلب ترک خورده, آن قلب که حتی ذره هایش هم بوی تو را میداد, دیگر با آن چه میتوان کرد.

آن لحظه بود که از خدا خواستم مرا از این دنیا ببرد, اما خدا هم مرا با خود نبرد آنقدر اشک ریختم که

دیدم تو در بالای سر من ایستادی و مرا می نگری و با اشک می گویی مرا ببخش, آنقدر آن لحظه

خوشحال بودم و تنها حال فهمیدم که چرا خدا مرا با خود نبرد, چون تو هنوز ذره ای از قلبم را به من

پس نداده بودی.

نوشته شده توسط رضا | موضوع: | لینک ثابت |

    كي اشكاتو پاك ميكنه سه شنبه دهم مرداد 1385 0:23 AM

كي اشكاتو پاك ميكنه

شبها كه غصه داري

دست رو موهات كي ميكشه

وقتي منو نداري؟

شونه كي مرهم هق هقت ميشه دوباره

از كي بهونه ميگيري شباي بي ستاره

برگ ريزوناي پاييز كي چشم به رات نشسته؟

از جلو پات جمع ميكنه برگهاي زرد و خسته؟

كي منتظر ميمونه حتي شباي يلدا

تا خنده رو لبات بياد

شب برسه به فردا                                     

كي از سرود بارون

قصه برات ميسازه

از عاشقي ميخونه

وقتي كه راه درازه

كي از ستاره بارون

چشماشو هم ميذاره

نكنه ستاره يي بياد

ياد تو رو نياره

نوشته شده توسط رضا | موضوع: | لینک ثابت |

    قلب تنهایم چهارشنبه چهارم مرداد 1385 11:43 PM

قلب تنهایم را به هیچ کس جز تو نسپردم چون تو بودی که قلبم را در دست گرفتی قلبم در دستت بود و چرا قلبم را با خودت بردی و هیچ مرا ندیدی که ترا می نگرم هر گاه خسته می شدی  قلبم را بروی  زمین می گذاشتی و فکر قلب نازکم را نکردی که شاید از درد دوریت ترک بردارد باز  آن را بر  می داشتتی و به این طرف و آن طرف میبردی  روزی دیگر از دستم خسته  شدی  و دیگر قلبم  را یک  چیز اضافه می دانستی و قلبم از دستت رها  کردی  میدانستی  که  قلبم خواهد  شکست  اما باز هم این  کار را کردی قلبم شکست و ذرهایی  از آن قلب که یک  روزی عاشق بود  دیگر پیدا نشد

نوشته شده توسط رضا | موضوع: | لینک ثابت |

    لحظه ها را با تو بودن چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385 11:28 PM

لحظه‌هارو با تو بودن

در نگاه تو شكفتن

حس عشق رو در تو ديدن

مثل روياي تو خوابه

با تو رفتن

با تو مدندن

مثل قصه تورو خوندن

تا هميشه تورو خواستن

مثل تشنگي آبه

اگه چشمات من رو مي‌خواست

تو نگاه تو ميمردم

اگه دستات مال من بود

جون به دستات مي‌سپردم

اگه اسمم رو مي‌خوندي

ديگه از ياد نمي‌بردم

اگه با من تو مي‌موندي

همه دنيارو مي‌بردم

بي تو اما سرسپردن

بي تو و عشق تو بودن

تو غبار جاده موندن

بي تو خوب من محاله

بي تو حتي زنده موندن

بي هدف نفس كشيدن

تا ابد تورو نديدن

واسه من رنج و عذابه

توي آسمون عشقم

غير تو پرنده‌اي نيست

روي خاموشي لبهام جز تو اسم ديگه‌اي نيست

توي قلب من عزيزم

هيچ كسي جايي نداره

دل عاشقم بجز تو

هيچ كسي رو دوست نداره

نوشته شده توسط رضا | موضوع: | لینک ثابت |

    عشق دوشنبه بیست و ششم تیر 1385 4:37 PM

Love is a beautiful feeling,
For it has a heart of healing.
It always blooms in places so rare,
I hardly find it, but i know its somewhere.
In search for love, i weeped and sighed,
I found oe heart, but so unkind.
A heart i thought, would bring me life,
After so much struggle, I thought ill survive,
But once again, i have to lose,
A heart i loved, my heart to bruise.

نوشته شده توسط رضا | موضوع: | لینک ثابت |

 
Copyright © 2006 - Site bus: رضا & Designer: Mohammad Amiri
example: